بایگانی برچسب: s

دانلود رمان عاشقانه بدون سانسور

رمان عروس ۱۸ ساله | نویسنده: یاسمن

سالهای قبل از انقلاب بود …

عطر بهار نارنج همه خانه را در بر گرفته بود خورشید وسط اسمان ابی میدرخشید .هوا نسبتا گرم بود وطاقت فرسا تیمسار احمد یان در باغ سر سبز خود مشغول کندن علفهای هرز بود که ناگهان صدای پایی شنید همین که خواست بلند شه ببینه صدا از کجاست دستی روی چشماشو گرفت و صدای کلفتی گفت :(تو هنوز زندهای پیر مرد همقطارای تو صد تا کفن پوسوندن دیگه وقتشه به اونا ملحق شی) حرفهای اخر مرد با لحن طنز الودی بیان شد که باعث شد تیمسار دست از تقلا کردن برداره و با همون لحن بگه هر وقت تو به همقطارت ملحق شدی منم میشم معزی جان .
با گفتن این جمله به تیمسار به عقب برگشت و دومرد همدیگررو سخت در اغوش فشردن . تیمسار: اه مرد کجا بودی ؟ ۳ماه ما رو بی خبر گذاشتی و رفتی . سرهنگ معزی: نادر جان تو که خوب میدونی ارتش چطوریه مجبور بودم برم بندر لنگه . از اون ماموریتا که خودت بهتر میدونی محرمانه محرمانه
تیمسار :اخه پیرمر تو دیگه باید بیای ور دست خودم باغبونی کنی تو رو چه به ماموریت محرمانه ؟
سرهنگ:منم واسه همین اومدم . شروع کنیم. هردو زدند زیر خنده وبه سمت ساختمان وسط باغ به راه افتادند
.تیمسار : مهران جان هفته پیش پسرتو عروس گلت هفته قبل اومده بودن خونه ما نوه خوشگلتو هم اورده بودن ماشالله اصلا بهش نمیومد ۵ سالش باشه .یه بلبل زبونی میکرد که بیاو ببین . کلی هم با نوم فرهاد کل کل کرد .میدونی به چی فکر کردم ؟ سرهنگ : اره مگه میشه ندونم به قولی که به هم داده بودیم
تیمسار : اره به قولمون به قولی که ۱۰ سال پیش به هم دادیم به این که اگه دختر وپسر دار شدیم با هم وصلت کنیم اما خدا به هر دوی ما ۲ تا پسر داد اما حالا نوه هامون دخترو پسرن و ما میتونیم اون ارزو و قول رو عملی کنیم. ادامه‌ی خواندن